|
|
"آی نقی" خودت اصلاحطلبها را اصلاح کن مهدی اصلانی صورت مسئله: شاهین نجفی خوانندهی جوان و خوشقریحهی رپ ایرانی با انتشار کلیپ ویدیوی "آی نقی" امام دهم شیعیان را دستمایهی آخرین اثر هنری خود قرار داد. خبرگزاری نیمهدولتی "فارس" منسوب به بخش اطلاعات و امنیت سپاه پاسداران با انتشار خبری تحت عنوان: "حکم ارتداد شاهین نجفی صادر شد" از فتوای آیتالله صافی گلپایگانی پرده برداشت. بر زیر صدور این فتوی که عکس آن در خبرگزاری فارس به دید گذاشته شد، تاریخ و مُهر دو هفته پیش از انتشار ترانه کلیپ "آی نقی" خودنمایی میکرد. مرجع نود و شش سالهی شیعیه در پاسخ به سئوالی درباره حکم توهینکنندگان به امام هادی (امام دهم شیعیان) بدون نام بردن از هیچکس فتوی با این مضمون صادر کرد: پرسش: مدتی است عدهای اجیرشده که عمدتاً از ضدانقلاب خارج کشور میباشند در فضای اینترنت، سایتها و وبلاگهای خود به راحتی به امام مظلوم شیعیان حضرت امام هادی اهانت میکنند (طراحی، جوک، کاریکاتور، فحاشی، دروغ بستن و ...) حکم این افراد چیست؟ پاسخ: چنانچه اهانت و جسارت به حضرت نموده باشند مرتدند. واللهاعلم. خبرگزاری امنیتی فارس همچنین از "تشکیل کمپین اعدام شاهین نجفی" گفت. پس از آن سایت خبری شیعهآنلاین از اختصاص یافتن صدهزار دلار جایزه برای سر شاهین نجفی که توسط فردی خیر از کشورهای عربی(؟) تاًمین شده خبر داد. تدارکِ صدور این فتوی و نفریننامهی شوم و بهیمی اما پیشتر کلید خورده بود. حدود یکسال پیش در برخی شبکههای اجتماعی همچون فیس بوک و صفحهای مجازی بر روی اینترنت تحت عنوانِ "کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان" تعدادی از جوانان منتقد اوضاع اجتماعی سیاسی در ایران به زبانِ طنز و شوخی با نام بردن از امام دهم شیعیان که به سادهگی به زبان آمده و خوشتلفظ میباشد، بر مبنای کم اشتهار بودن و ناشناختهگی امام دهم شیعیان، "نقی" را به ابزاری برای بیان پارهای اعتراضات و انتقادات در چهارچوبهی طنز قرار دادند. گفتنی است در میان دوازده امام منسوب به شیعیان، بر مبنای موضوعیتِ تاریخی، اهمیت و اشتهارشان میتوان چندتنی را به سادهگی رج زد. به عنوان نمونه در شمارش امامان پس از امام هشتم میتوان با جا انداختن امام نهم و دهم یکسر به ایستگاه امام یازدهم رسید. ناشناختهگی امام دهم شیعیان چنان بود که پس از غائلهی "آی نقی" بیژن فرهودی مجری برنامه تفسیر خبر تلویزیون صدای آمریکا در برنامه جمعه بیست و دوم اردیبهشت "نقی" را امام چهارم! خواند. جالبتر آنکه مهمان ویژه این برنامه دکتر محمد سهیمی که خود را مسلمانی معتقد معرفی کرد نیز "نقی" را امام یازدهم معرفی کرد. پیش از ورود به بحث اما، مقدمهای ناگزیر: اصلاحطلبان از ابتدای حضور و قدمرنجه فرما شدنشان به خارج کشور که آن را نقطهی آغاز اپوزیسیون میخوانند، در برخورد با موضوعات حقوق بشری از نوعی ضرورت سیاسی پیروی کرده و میکنند. تمامی اصلاحطلبان امروز و یا چپهای مسلمان دیروز نه تنها در "دوران طلایی" در موضع اعتراض قرار نداشتهاند که یک خط اعتراض به نقض حقوق بشر نیز. صدور حکم ارتداد و آدمکشی یکی از دستآوردهای "امام راحل!" بود. از جمله مشهورترین و فجیعترین احکام خمینی صدور حکم ارتداد و مرگ برای شنونده یکی از برنامههای رادیو درست هفده روز پیش از صدور حم ارتداد سلمان رشدی در روز مادر و ماجرای معروف به اوشین بود.(۱) اصلاحطلبان هماره بر مبنای مفروضاتی نادقیق ابتدا یک ساخت به وجود میآورند و سپس در آن ساخت یک گفتمان میسازند و دیگران را به مسابقهای دوسرباخت که قوانین و زمین بازی از قبل توسط خودشان تعیین شده دعوت میکنند. در موردِ اخیر ابتدا متفقاً گفتند توهینی از جانب شاهین نجفی به اعتقادات و باورهای اکثریتی عظیم وارد شده است. شما باید این فرض نادقیق و معیوب از جانب ایشان را بپذیرید تا بازی آغاز شود. یعنی شما به بازی دعوت میشوید که از پیش بازندهی آن هستید. مشکل اصلی اصلاحطلبان در برخورد با عمده مسائل نه ساختی معیوب به نام کلیت نظام اسلامی که از ابتدای شکلگیریاش تن دریده و سر زده که وجود "بدمنها" و آدم مریخیهاست. چارهی کار نیز آنکه باید بدمنها از قدرت رانده و آدم خوبها را دوباره به قدرت برگرداند. در ماجرای اخیر جانمایهی حرف بیشتر اصلاحطلبان آن است که اگر آیتالله منتظری بود اینطوری نمیشد. اگر آقای کروبی الان در قدرت بود با چانهزنی معضل را حل میکرد و نمی گذاشت کار به این جاها بکشد. به همین روشنی بخشی از سبزها و اصلاحطلبان هرگز قادر به نقد تمامی جنایات دوران جمهوری اسلامی نمیباشند. نقد جنایات جمهوری اسلامی الزاماً باید با نقدِ موجودیت جمهوری اسلامی تواًمان صورت گیرد. جمهوری اسلامی روزی اصلاح خواهد شد که دیگر نباشد. پارهای واماندهگان و پرتشدهگان از قدرت (نه کناررفتهگان از قدرت) اگر فرجام چانهزنی در بالا مطابق میل طی شود اصل موضوع را به فراموشی وا مینهند. چرا که اصل برای اصلاحطلبان حفظ کلیت نظام میباشد. به معنای روشن و سادهتر، باید نظامی موجود باشد که بشود و بتوان بخشی از آنرا اصلاح کرد، وگرنه نه نشان از تاک خواهد ماند و نه از تاکنشان.در مورد اخیر در تمامی نوشتههای منسوبین بدین نحلهی فکری نقطهی شروع آن بود که در کلیپ "آی نقی" از جانب شاهین نجفی تحقیر و توهینی بزرگ به باورهای اکثریتی عظیم از شیعیان روا شده. این همه گفتم تا پلی زده باشم به سخنِ اصلی و بهانهی این مکتوب. و آن عبارت است از واکنشِ یکسر خطا و تباه از جانبِ اصلاحطلبان و بخشی از "سبزها" نسبت به غائلهی "آی نقی". از میان برخوردهایی که فضای رسانهای ده روز گذشته را اشغال کرد به پارهای نوشتههای اینان میپردازم. در غائلهی "آی نقی" ابتدا اکثرِ سبزها و اصلاحطلبان ترجیح دادند خودشان را نجس نکنند و با سکوت از کنار ماجرا بگذرند، که لابد از شرِ یک "تحقیرکننده مقدسات" و "تبهکار" راحت شوند. با کمی تاًخیر در ستون "برگ سبز" تارنمای "جرس" که اصلیترین پایگاه خبری-تحلیلی سبزها میباشد با این توضیح که: "نظرات وارده در ستون یادداشتها الزاماً دیدگاه جرس نیست" سه نوشته از مهدی جامی، مرتضی کاظمیان، و طاها پارسا منتشر شد. از آنجا که این سه نوشته با درجاتی متفاوت در یک شومآوایی مطلق، بازتابِ نظری و سقوط اخلاقی بخش عمدهای از اصلاحطلبان در واکنش به رُخداد اخیر را شمول میدهد، میتوان آنرا "الزاماً دیدگاه جرس خواند" ابتدا مکثی خواهم داشت بر روی این سه مکتوب و سپس نگاهی به نوشتهی مجتبی واحدی در تارنمای "گویا" و علی افشاری در "روز آنلاین" در میان تمامی نوشتههای تاکنونی بر "آی نقی" بیتردید فاجعهآمیزترین و رسواترینِ آن تعلق به مهدی جامی مدیر سابق رادیو زمانه در "جرس" دارد. (با پوزش از ف. م. سخن. که تارنمای "گرامی" جرس و البته نویسندهی گرامی و محترمشان را ناگرامی و نامحترم میدانم ۲) اول، مهدی جامی: نوشتهی مهدی جامی، جدا از نادقیق و غیراخلاقی بودن، شباهتی قریب به پاپوشدوزی امنیتی و زیر چَک دادن شاهین نجفی به دست سربازان گمنام دارد. اینها گوشهای از اتهامنامه و کیفرخواستِ کوتاه جامی علیه شاهین نجفی در "جرس" میباشد، وی ابتدا کار شاهین را توهین به مقدسات و تحقیر و تمسخر میخواند. سپس تحقیر را روش تبهکاران دانسته و خوب بعدش هم که معلوم است دیگر، تبهکارِ تحقیرکار اعدام باید گردد! جامی مینویسد: «تمسخر هیچ مناسبتی با رواداری ندارد. شوراندن خلق (امت) و گزک به دست تبهکاران حاکم دادن.[...] تحقیر روش تبهکاران است نه آزادگان» مهدی جامی سپس اتهام همکاری با گروههایی که از روش توهین پیروی میکنند را تنخور شاهین کرده (نام مستعار و اسم رمز ضدانقلاب و جریان فتنه) و اینگونه پرونده را بر دلبستهگانِ جمران و جمکران چربتر میکند: «شاهین نجفی به پشتوانه و دلگرمی گروههایی که از روش توهین برای پیشبرد مقاصد سیاسی و اجتماعی خود در ایران بهره میبرند است که میتواند ترانه آی نقی بنویسد و اجرا کند. اگر این دلگرمی نبود او هرگز تصورش را هم نمیکرد یا اگر میکرد جسارت بیانیاش را نمییافت» و البته حالا که شاهین جسارت بیانیاش را یافته باید تاوان پس دهد و کسی که خربزه میخورد لابد پای لرزش هم مینشیند. چشم شاهین کور و دندش هم نرم، میخواست توهین نکند و تحقیر پیشه نکند که «تحقیر روش تبهکاران است.» و تبهکار تحقیرکار اعدام باید گردد!. مهدی جامی، اما ول کن ماجرا نیست و در دفاعی آشکار و "دینخویانه" از رحمانیت اسلام بر سر شاهین تشر میزند که: «دین اسلام دین زندانیان و قربانیان این نظام است. دین تاجزادهها و نبویها و سحابیها و موسوی و کروبی است. دین نوریزاد و سردار علایی است. دین رهنورد و فائزه است. [...] دین آل احمد است دین سروش. ۳ » این بیانِ امنیتی که هیچ نامی جز سقوط اخلاقی نمیتوان بر آن نهاد با زبان بیزبانی به شاهین میگوید ای هتاک و تحقیرکننده اگر رعایت هیچ چیز را نکردی دستکم رعایت اسلام فائزه و رهنورد و سردار علایی را میکردی، و به حرمت منتظری و موسوی و کروبی هم که شده بود این غلطِ زیادی را نمیکردی. و کجاست احمد شاملو که ندا سردهد "زمانه" غریبیاست نازنین! حرمت را در پستوی خانه نهان باید کرد. دوم، طاها پارسا: سبزینهپوش دیگر آقای طاها پارسا با تحقیری خفیف و "جوانک" خواندن شاهین نجفی (معادل طفلک) آنهم از نوع "جویای نام" شاهین را با قاتل نروژی مقایسه کرده و مینویسد: «روی سخن با جوانک جویای نامی نیست که در هر جامعهای و هر از گاهی از این هتاکیها به آبرو و نام و جسم و جان انسانها یافت میشود. شاهین نجفی لابد حالا میداند که توهین کردن یکی از سادهترین کارهایی است که در زندگی میشود کرد و لذا به یک معنا کاری است معمولی و بیهوده؛ یعنی نه تنها منجر به نتیجه نمیشود بلکه در همان لحظه اول صاحب گفتار را تحقیر میکند و بر زمین میکوبد جایی خواندهام که هر انسانی این ظرفیت را دارد که دست کم ۱۰ دقیقه بر صدر اخبار قرار گیرد اما مسئله این است که به چه قیمتی؟ آیا قاتل نروژی هم که ۷۷ نفر را یکجا در ساحل کشت از همین قاعده پیروی نکرد؟ ۴» به باور طاها پارسا، شاهین ده دقیقه در صدر خبرها جای گرفت. بسیار خوب. بعد تحقیر شد. این هم قابل فهم است که در جنگ تحقیر، سبزها کمر به تحقیر متقابل شاهین گرفتهاند. اما میماند بر زمین کوبیده شدن شاهین؟ شاهین را چه کسی زمینگیر کرده است؟ طاها پارسا از چه میگوید؟ حکم آیتالله نود و شش ساله که با زمین گیر کردن شاهین دل جناب پارسا را خنک کرده. سوم، مرتضی کاظمیان: نوشتهی مرتضی کاظمیان، در جرس با فاصله از وقاحت نوشتهی مهدی جامی، به گونهای در صدد جمع کردن ماجرا برآمده. وی پس از متکثر خواندنِ جنبش سبز محتوای آهنگ "آی نقی" را "بهدلیل رنجاندن بخشی از شهروندان، و توهین به باورهای آنان اقدامی غیراخلاقی" خوانده و سپس با توسل و دخیل بر آستان دکتر علی شریعتی از "جغرافیای سخن" و چه جایی؟ و چگونه سخن گفتن؟ با نامناسب خواندنِ شاهین نجفی به این نتیجهگیری در متن نوشتهاش میرسد که: "در روزهایی که محمدرضا معتمدنیا، اسیر آزاده سبز، اعتصاب غذا را چونان راهی برای رساندن صدای اعتراض خود" در پیش گرفته و محمد توسلی عنقریب به وظیفه شرعی خود که همانا روزه و اعتصاب غذا دست خواهد زد و "نرگس محمدی بیمار تحت فشار بازجوها و شرایط زندان، دچار فلج مجدد میشود؛ [و] مهسا امرآبادی به همسر زندانیاش میپیوند" را شایسته دموکراسیخواهان ایران ندانسته و به همهگان توصیه میکنند تا "انرژیهای کمتری را تلف کنند و تمرکز و همگامی بیشتری پیرامون جنبش اجتماعی ایران امروز (جنبش سبز) بیافرینند" (۵) چهارم مجتبی واحدی: مجتبی واحدی، مشاورِ ارشد و سخنگوی سابق مهدی کروبی (با پوزش از آقای واحدی. سابق میگویم و نه ساقط، چرا که "شیخ" در حال حاضر به گاه هواخوری یا دیدار با فرزندانش هم چهار جفت چشمِ بپا دارد. در جایی که سخن گفتن "شیخ" موضوعیت ندارد، وظیفهی سخنگویی و مشاور ارشد بودن امری است متعلق به سابق) در آخرین مکتوبشان که در تارنمای "گویا" منتشر شد، به بهانهی سنگانداختن آیتالله صافی در چاه و غائلهی "آی نقی" اندر فواید "شیخ"شان مهدی کروبی، به نقل دو داستان میپردازند تا گفته باشند از پایبندی "شیخ" بر اصول و "سخن انسانی" گفتنشان. یکی از این دو داستان مربوط به سال ۸۱ و مخالفت شیخ باصدور حکم ارتداد برای هاشم آغاجری به بهانهی توهین به مقدسات میباشد. "شیخ" در جلسهای خصوصی در حضور آقای واحدی و "دو تن از روحانیون سرشناس حکومتی" که بر اساس روایت آقای واحدی آن دو روحانی آمده بودند تا: «برای آنکه به خیال خود شیخ را خلع سلاح کند انبوهی از روایات و احادیث را بر سر او ریختند. کروبی هم که از قبل خود را برای "تکرار مخالفت" آماده کرده بود در کمال آرامش به آنها پاسخ داد که "حتی اگر همه روایاتی که شما میگویید درست باشد برای اثبات توهین، وجود دو عنصر ضروری است: نخست آنکه گوینده، واقعا قصد توهین داشته و دوم، وجود عبارات صریح که در جامعه، توهین تلقی شود ۶» آقای مجتبی واحدی به عنوان یک مسلمان معتقد البته ضروری نمیدانند به خوانندهی مطلبشان بگویند با این استدلال اگر گویندهی مطلب (آغاجری یا هر فرد دیگر) واقعاً قصد توهین داشته باشد و عبارت صریح از طرف جامعه (امت همیشه در صحنه) توهین تلقی شود تکلیف گویندهی مادرمرده چه میباشد؟ و حکم "شیخ" شان بر مبنای قوانین شرعی در مورد توهینکننده چه خواهد بود؟ اصلاً چه کسی میزانِ سنجشِ توهین با غیرِ آن به ویژه در مورد اخیر مرتبط با یک اثر هنری میباشد؟ جناب واحدی! شوخی نفرمایید و از "سخن انسانی" گفتن شیخ، برایمان قصه سرندهید. "شیخ" شما در سیاهترین دوره تاریخ جمهوری اسلامی و در "دوران طلایی" دست راست آقای خمینی نشسته بودند. شما نمیتوانید حتا یک مورد اعتراض از جانب ایشان به سلاخی دههی شصت ارائه دهید. "شیخ" هماره طرفدار جمهوری اسلامی و شخص "امام خمینی" بوده و هستند. ایشان مکرر در مکرر انقلاب اسلامی را عصر سربلندی و آیتالله خمینی را مطلق عدالت خوانده و معتقد که "بُعد رحمانی، بخشش، قانونگرایی و دقت در حفظ حقوق شهروندی از خصایل برجسته "امام راحل" بوده است. ایشان در دوران موج سبز و در ارتباط با اعدامهای تابستان شصت وهفت و نقش خمینی که دیگر تنها خواجه حافظ شیرازی است که نداند قاتل اصلی جز خودش کسی نمیباشد فرمودند: «ماجرا در ابهام قرار دارد و معلوم نیست که تا چه اندازه امام در این ماجرا دخالت داشتهاند ۷» آقای واحدی! نه شمای مسلمان معتقد نوعی نه "شیخ"تان و نه هیچ مرجعی به زعم شما "عادل" نمیتواند با قوانین اسلامی مخالفت کند چرا که به محض مخالفت از مسلمانی ساقط میشود. شما جناب واحدی ما را بدهکار "شیخ" میکنید که مرحمت فرموده و آندفعه را ندید گرفتهاند. شما با برگرداندن انگشت اتهام به سمت بخشی از اپوزیسیون معتقدید که حاشیههای داستانِ اخیر بیش از اندازه حساسیت برانگیز شده. بر من دانسته نیست شما با چه اطمینانی و بر چه مبنایی تهدید جانی علیه شاهین نجفی را "غیرواقعی" میخوانید؟ به راستی به معنای این بخش از نوشتهتان وقوف دارید: «تلاش مشکوک برخی رسانههای حکومتی و همراهی سئوال برانگیز بخشی از اپوزیسیون برای مرتبط کردن یک فتوا از آیتاله صافی گلپایگانی با این موضوع موجب تبلیغات وسیع پیرامون تهدید غیرواقعی علیه جان خواننده ترانه شد» آقای واحدی صدهزاردلار برای سر شاهین جایزه تعیین شده شما اپوزیسیون را هدف گرفته که فتوای آیتالله صافی ربطی به شاهین ندارد؟ مگر آیتالله صافی زبانم لال! که عمرشان دراز باد و چند سال دیگر امت همیشه درصحنه! باید صدسالگیشان را جشن بگیرند خودشان زبان ندارند دو کلمه بگویند این فتوا ربطی به شاهین نداشته و ندارد؟ سخنگویی البته برازندهی شماست اما در این مورد مشخص چرا نقش سخنگوی ایشان را ایفا میکنید؟ جناب واحدی! اگر فردا بر مبنای فتوی که شما مرتبط با شاهین نمیدانید، سر این پسر را تهتراش کرده و روی سینهاش به نمایش گذاشتند و مانند فریدون فرخزاد "مثله"اش کردند تکلیف ما با اسلامِ رحمانی شما چه خواهد بود؟ لابد مانند همیشه عدهای مریخی و خودسر با هدایت اجانب برای آلودن رحمانیت "اسلام عزیز!" دست به کار شدهاند. حتماً نمیخواهید کسانی را نام برم که همینگونه با چنین فتواهایی به "درک واصل شدهاند" لیست جنایات و تباهیهای نظام به ویژه در دوران طلایی چنان است که شماره کردنش موجب کسالت خواننده خواهد شد. مجتبی واحدی همچنین با "دروغین خواندن فتوی" بخشی از اپوزیسیون یا به زعم ایشان کسانی که "ادعای دموکراسیخواهی" دارند را مورد تفقد اصلاحطلبانهشان قرار میدهند: «گروهی از حامیان دو آتشه شاهین نجفی، با ادعای دموکراسیخواهی، یک فتوای دروغین را دستاویز قرار دادهاند و با تبلیغ گسترده پیرامون آن، به صورت غیر مستقیم به حکومت کمک میکنند تا مظاهر گوناگون "نقض دموکراسی" را از چشمها مخفی نگه دارد. آنها با منتسب کردن فتوای بیست روز پیش آقای صافی گلپایگانی به ترانهای که حدودِ یک هفته پیش منتشر شده "فریاد بر می آورند « جان ترانه سرا، در خطر است" آقای واحدی به پیر به پیغمبر قسم جان خواننده در خطر بوده و هست که پلیس آلمان وارد ماجرا شده است. آخرسر شما جناب واحدی مرقوم داشتهاید: «حقیقت آنست که من شخصاً در ترانه جدید شاهین، هیچ آموزندگی ندیدم.» (خواننده مصیبتزده را با نام کوچک خواندن از جانب آقای واحدی را لابد باید نوعی همدردی به حساب آورد. معادل حالا جوانی کردی و کاری است که شده) آخر جناب واحدی! چه کس تعیین کرده و قرار نهاده و گفته که در موسیقی رپ که بنیانش بر اعتراض و مقابله با هرنوع تبعیض از جمله بدترین نوعش (آپارتاید دینی در ایران) واقع شده و با زبانی خاص و خیابانی عرضه میشود باید دنبال آموزندگی گشت؟ پنجم علی افشاری: مشابه چنین برخوردی را علی افشاری اینگونه فرمول میکند: «مسئله ارتداد و مجازات مرگ برای آن که بنا به قولی امری متعلق به دوران اولیه بعثت پیامبر بوده و سپس منسوخ شده است و به باور دیگری احادیث و روایات مربوط به آن ضعیف بوده و قابل استناد نیستند ۸» شوخی نفرمایید آقای افشاری. چی منسوخ شده؟ چه چیز قابل استناد نیست؟ دستکم جدای از فریدون فرخزاد و کوروش آریامنش که به اتهامی مشابه و توهین به مقدسات سلاخی شدند از بختیار و قاسملو و شرفکندی و کاظم رجوی و دکتر سامی و فروهرها بگیرید و بروید جلو الاماشالله تا برسید به تابستان شصتوهفت که تنها در یک فقره با حکمِ امامِ خوشخط "دست طلایی" ۹ چندین هزار نفر سهمیه گورستانهای بینام شدند. در این زمینه از برکاتِ اسلامِ عزیز! چنان لیستی بلند در اختیارمان است که میتوانیم آنرا در کتابِ جهانی رکوردهای گینس ثبت کنیم. آقای افشاری همچنین انتشار این آهنگ را "چون باعث آلام و درد و رنج مومنان و شیعیان معتقد شده است به لحاظ اخلاقی نیز ایراد و اشکالدار" میدانند. علی افشاری، عمومی شدنِ آی نقی را "دامن زدن به فضای تخاصم و ستیز و تنش در جامعه و از منظر کارکردگرایی آرامش جامعه را مختل" کردن میدانند. کارکردگرایی؟دامن زدن به فضای تخاصم؟ آلام شیعیان و رنج مومنان؟ آقای افشاری به عنوان فردی معتقد و مسلمان معتقدند: "ترانه فوق چون مرز مشخصی با تمسخر و استهزاء ندارد و عرف جامعه در خصوص مقدسات را رعایت نکرده است، مشکل آفرین است".
۱- ماجرای صدور حکم ارتداد از سوی خمینی از این قرار بود که همزمان با "روز مادر" سال ۱۳۶۷، رادیوی جمهوری اسلامی ایران در سالروز تولد حضرت فاطمه طی برنامهای زنده از مخاطبینش سوال میکند الگوی شما به عنوان زن ایرانی کیست؟ به رغم نام بردن اکثر پاسخ دهندگان از حضرت فاطمه به عنوان الگو، یکی از مخاطبان از "اوشین" به عنوان الگویش نام میبرد و در پاسخ به گوینده که میپرسد چرا الگوی شما فاطمه نیست میگوید: "حضرت زهرا مال ۱۴۰۰ سال پیش است. ما یک الگوی امروزی میخواهیم" خمینی تنها ساعاتی پس از پخش این مصاحبه و اطلاع از پخش زنده این برنامه از آنتن صدا و سیما، در نامهای خطاب به محمد هاشمی، رئیس وقت این سازمان که بدون استفاده از واژگان محترمانهای چون "جناب" و "محترم" و "با تشکر" و "موفق باشید" و... نوشته شد، و حکم ارتداد صادر کرد. "آقای محمد هاشمی، مدیرعامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی با کمال تأسف و تأثر روز گذشته (روز شنبه ۸ بهمن) از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج میگردد و دستاندرکاران آن تعزیر خواهند شد و [...] توهینکننده محکوم به اعدام است. نگاه کنید به صحیفه نور، جلد ۲۱ صفحه ۷۶ ۲- نگاه کنید به ف.م.سخن"ترانه نقی، توهین به مقدسات یا طرح تلخ معضلات؟" در این نوشته ف. م. سخن سایت جرس را با صفت "گرامی" به کار گرفته؟! گویا نیوز. ۳- نگاه کنید به مهدی جامی، "حق تمسخر و تحقیر محفوظ نیست" تارنمای جرس ۴- نگاه کنید به طاها پارسا،" دشمنان درجه اول آزادی" پیشگفته ۵- نگاه کنید به مرتضی کاظمیان، ستاره قطبی، شکاف اصلی. پیشگفته ۶- نگاه کنید به مجتبی واحدی، "اسلام گرایی نمایشی دموکراسی خواهی گزینشی" گویا نیوز ۷- نگاه کنید به نامه کروبی به موسویاردبیلی در اعتراض به سخنان دادستان عمومی تهران ۸- نگاه کنید به علی افشاری، "ترانه جنجالی و نفی خشونت و اهانت" روزآنلاین ۹- وام گرفته شده از عطاء مهاجرانی که از خوشخطی امام راحل سخن گفتهاند. _____________________________________________________________________________________________________________________________________________________________ درباره مقدسات و ارتداد شاهین نجفی مهران جنگلی مقدم امام که مقدّس باشد، امامزاده نیز مقدس میشود. امامزاده که مقدس شد، متولی امامزاده هم ادعای تقدس خواهد کرد.سپس بهای اعتراض به این ساختار قدسی، ارتداد و قتل خواهد بود. نقد متولی، اعتراض به امام تلقی خواهد شد و پرسش از امام را متولی با تکفیر و صدور فرمان قتل پاسخ خواهد گفت. عجیب نیست که هر گونه نقد و انکار مقدسات ، حاکمیت سیاسی و گروههایی که در فضای انگارههای حاکم زندگی میکنند را آشفته و هراسان میکند. استبداد سیاسی و اجتماعی موجود از حیطههای مقدس که غیر قابل نقد خوانده میشود ، تغذیه میکند و شلیک به سمت مقدسات به مثابه شلیک به قالب استبداد است.حیطههای مقدّس با آنکه تعریف پذیر و قابل شناسایی اند، اما مرزهای معین و مشخصی ندارند. این چیزهای مقدس تمایلی ذاتی به بسط و گسترش خود دارند.پذیرش هر کدام از حیطههای مقدس به تولید و پذیرش اجباری حیطههای مقدّس جدید میانجامد. برای جلوگیری از بسط مقدسات و گسترش وسعت و عمق استبداد ناشی از آن، آیا بهتر نیست که همه قلمروهای مقدس را از اعتبار انداخت و سرچشمه را کور کرد؟ هر امر مقدس سخنگو و نگهبان دارد و صفات خود را در نمایندگان خود تجلی میدهد. در این وضعیت، روایتها و تلقیهای مربوط به کارکرد امر مقدّس، اصالتی غیر از کارکرد متولیان و صاحبان آن نخواهد داشت. حیطه های مقدس، ذاتا ماهیتی استبدادی و خودکامه دارد. این سخن یک قضاوت از سر عداوت و یک ارزشگزاری اخلاقی نیست. سراسر متون مقدس و سخنان متولیان آن آکنده است از عدم تحمل رقبای فکری و عقیدتی. به نحوی که گروه های فکری غیرهمسو و منتقد، به سهولت نجس و ناپاک معرفی می گردند، رانده می شوند، فرمان تکفیر و ارتداد و قتلشان صادر می شود، زنازاده و لقمه حرام خوانده می شوند. استبداد حاکم بر جامعه ایران قبل از آنکه ابعاد سیاسی داشته باشد ماهیتی کاملا عقیدتی و فکری دارد و حکومت دینی در کنار عدم تحمل رقبای سیاسی، به نام صیانت از حیطه های مقدس، دگراندیشی فکری را نیز به شدت تخطئه و سرکوب میکند. حاکمیت نه تنها در میدان سیاست به توازن نیروهای سیاسی و تقسیم قدرت پایبند نیست، در عرصه اندیشه و عقیده هم اعتقادی به ایجاد شرایطی برابر برای اندیشه های غیرهمسو ندارد و ابراز آزادانه عقاید را برای بقای سیاسی خود مضر میداند. استبداد سیاسی موجود به دلیل تلفیق و در هم آمیزی سیاست با دین در بستری از حیطه های مقدس تولید و اعمال می شود. جامعه ایران با یک سیستم تمام عیار استبداد دینی مواجهه است که این استبداد با شمشیر مقدسات بالای سر جامعه ایستاده و کوچکترین حرکت مخالف و مغایر را با ضربتی دفع می کند. آیا نباید برای خشکاندن ریشه های استبداد حاکم و به جهت جلوگیری از بازتولید آن زمین مقدسات را شخم زد؟ این یک مباره منصفانه است. بزرگترین و مهلک ترین کارکرد مقدسات و متولیان آن که در جامعه ایران قدرت سیاسی را به دست گرفتند، عدم تحمل هرگونه رقابت و تخصیص انحصاری تاثیرگزاری سیاسی و اجتماعی است. در این پروسه سرکوب گرانه، به نام مقدسات هرگونه تنوع فکری و فرهنگی و تکثر عقاید و اندیشه ها نادیده گرفته می شود. بنابراین برای تضعیف این پروسه ضدانسانی، ناگزیرا باید عدم مطلوبیت امور مقدس را که آبشخور استبداد دینی است، آشکار کرد. حتی اگر این امور بخشی از عقیده گروهی از مردم را شکل داده باشد. مردم، هرچند به عنوان حامیان تغیرات اجتماعی حائز اهمیتی سیاسی اند، اما هر گاه اگر زیست فرهنگیشان در قلمرو امور مقدس - که ذاتا مغایر با پذیرش تنوع فکری در جامعه است – رقم خورده باشد، کارکرد خود را به عنوان حاملان تغییرات اجتماعی و سیاسی از دست خواهند داد. در این صورت دیگر ضرورتی نخواهد داشت با نام احترام به عقاید دیگران، این نوع از عقیده و زیست فرهنگی، مصون از نقد، انکار و اعتراض باقی بماند. روند تخریب پایه های ایدئولوژیک و عقیدتی قدرت را نمی توان و نباید معطل سلیقه ی فرهنگی گروه هایی از مردم کرد که دچار القائات مذهبی اند و مصرف کنندگان کالایی اند که صاحبان قدرت در اختیار آنها قرار می دهد. سکوت و بی عملی و ملاحظه کاری در قبال زمینه های ایدئولوژیک تولید استبداد به بهانه آنکه این حیطه بخشی از عقاید گروهی از مردم است، منجر به تقویت ساختاری خواهد شد که به جهت سرکوب عقاید غیرهمسو با خود به وجود آمده است. *** در واکنشی که نسبت به آخرین ترانه "شاهین نجفی" در سایت ها و وبلاگ های جمهوری اسلامی صورت گرفت دو نکته مهم و قابل تامل وجود دارد. اولین نکته صدور حکم ارتداد و فرمان قتل این هنرمند معترض و دومین نکته نقل حدیثی دینی ست که مشابه ده ها حدیث و روایت دیگر حاوی هتک حرمتی شنیع و مروج خشونتی غیرانسانی علیه این هنرمند و علیه منتقدان و مخالفان فکری حکومت دینی است. این دو نکته حائز اهمیت، نشان می دهد که حکومت دینی تا چه اندازه می تواند به صورت لجام گسیخته، هتاک و خشن عمل کند. صدور حکم ارتداد و مباح اعلام کردن خون مخالفان فکری و سیاسی- از نخبگان جامعه گرفته تا مردم عادی که مطالباتشان در تضاد با منافع حکومت است- سابقه طولانی دارد. هرچند این طرز تفکر تبدیل به ابزاری برای فاش شدن ماهیت ضد انسانی حکومت دینی شده است، اما ضرورت محترم شمردن و حفظ جان انسانها و نیز اصل پذیرش تنوع عقاید و آزادی بیان، ایجاب می کند که زمینه های دینی صدور چنین احکامی برای افکار عمومی شناسانده شود. صدور فرمان قتل مخالفان، مختص به همه حکومت های خود کامه است، اما گمان نمی رود که هیچ حکومتی ریختن خون مخالفان خود را اعلام عمومی کند و از مردم عادی برای به اجرا درآوردن آن دعوت بعمل آورد. آنچه در حکومت دینی با اعلام عمومی فرمان قتل و تحریک گروه های مذهبی برای اجرا در آوردن آن صورت می گیرد، گویای آن است که حاکمیت حداقل در بخشی از افکار عمومی، همراهی با خود را در این زمینه می بیند و این احکام ضدانسانی را دارای وجاهت نزد لااقل بخشی از افکار عمومی می داند. این در حالی است که در رابطه با وجاهت زدایی از زمینه های صدور این احکام و روشنگری درباره ماهیت آن باید اقدام عاجل و تاثیر گذار انجام داد. نقض حقوق بشر را نباید تنها به عامل سیاسی محدود کرد و نسبت داد. زمینه های نقض حقوقی نظیر حق آزادی بیان و حق برخورداری از زندگی، در شرایطی غیر از شرایط حاکمیت دینی هم وجود دارد. دستورات دینی نظیر امر به معروف و نهی از منکر و صدور احکام ارتداد، قبل از دوره جمهوری اسلامی نیز وجود داشته و بعد از پایان حکومت دینی هم شرایط وقوع آن وجود خواهد داشت. ضمن آنکه طیفی از منتقدان سیاسی جمهوری اسلامی را می توان اشاره کرد که نسبت به انتقاد از آموزه ها و مقدسات دینی ابراز مخالفت می کنند. بعلاوه در هر شرایط سیاسی همیشه بخشی از جامعه که زیست فکری شان مطابق با باورهای دینی است، می توانند محملی برای بروز خشونت های فردی و اجتماعی باشند و تبدیل به عاملی برای نقض حقوق انسانها شوند. در چنین وضعیتی، نمی توان نسبت به نقض حقوق بشر معترض بود و در عین حال به بستر شکل گیری آن بی توجهی کرد، و ایدئولوژی مولد این خشونت مقدس را به تیغ نقد نکشید و به بهانه ی ملاحظات اجتماعی و سیاسی، پروژه تضعیف خشونت را به تعویق انداخت. در خصوص ترانه ی منتشر شده از سوی شاهین نجفی حتی اگر، به توافق درباره توهین آمیز بودن آن برسیم- که نگارنده دیدگاهی مغایر با این توافق احتمالی دارد- نمی توان پذیرفت که جزای این توهین! صدور حکم قتل و ترغیب دیگران برای انجام آن باشد. حتی اگر زمینه صدور چنین حکمی، احادیث و روایات مذهبی باشد. که در این صورت بدون شک، گوینده و صادر کننده آن حدیث و روایت را نیز، به دلیل عدم تناسب کیفر با عمل انجام شده، باید فاقد وجاهت انسانی و عدالت دانست. مهران جنگلی مقدم ________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________ با عصای الهیات در راه هنر مارال سعید در پی دو "حکم شرعی" ۲۵ ضربه ی شلاق برای محمود شکرایه (کاریکاتوریست نشریه نامه امیر) و ارتداد و مرگ برای شاهین نجفی (خواننده ی رپ) جنب و جوشی در میان نواندشان اسلامی ایران درگرفته که هر کدام به شیوه ی خویش با آسمان ریسمان بافتنهای الکن میکوشند تا بر اصل خشونت در دین اسلام پرده ی ساطر فکنند و یا در بهترین حالت، همچون آقای علی افشاری مدعی میگردند که اینگونه احکام "... بزرگترین خطر برای مردم، فرهنگ و دین است." و باعث خدشه دار شدن چهره ی اسلام رحمانی میگردد. هیچیک از این کاشفان، اسلام رحمانی را تبیین نمی نماید تا بر خواننده عیان گردد که این حضرات از کدام اسلام سخن میرانند، از اسلام های عملا ً موجود یا یک ورزیون جدید از "اسلام ناب محمدی". اینکه آیا شدنیست از درون ادیان یک ورزیونی بیرون کشید که با حقوق انسان قرن بیست و یکمی سازگاری داشته باشد، موضوعیست که فلسفیدن از سوی فلاسفه و باورمندان به دین را میطلبد. اما از آنجا که دین اسلام و بخصوص شاخه ی شیعه ی آن، پای را به عرصه ی اجتماع نهاده و ادعای جامع الشرایطی برای اداره ی جامعه دارد، در نتیجه نمی تواند مصون از پرسش و چالش آحاد جامعه باشد، در نتیجه برخورد با این موضوع را نمی توان موکول به تحصیلات حوزوی یا آکادمیک نمود. دوستان نواندیش اسلامی که دغدغه ی اصلیشان همانا حفظ و حراست از "بیضه اسلام" است، سعی داشته و دارند تا از دل دوران بیست و سه سالی که آنها صدر اسلامش میخوانند، اسلام یک آب شسته ی صلح طلب، صلحدوست، عدالت گستر، حق پناه و بالاخره مهربانتر از مادر بیرون بکشند که نه هفتاد و دو جنگ کوچک و بزرگ داشته و نه حق و حقوق دیگر ملل را پایمال نموده است. اینکه دوستان چقدر در این وادی موفق بوده وهستند از بحث من خارج است. لیک تمام هم و غم عرفی مسلکانی همچون من، این بوده و هست که به این دوستان یادآوری کنیم: دوستان مسائل عرفی را از زاویه قوانین عرفی بر برسید نه از زاویه الهیات. برای آنکه خوانندگان را بیش از این با ناگفته ها و ناشنیده ها نیازارم از میان انبوه نوشته ها و گفته ها، یکی از بهترینها که متعلق به آقای علی افشاریست را انتخاب نمودم. او در مقاله « ترانه جنجالی و نفی توهین و خشونت» مندرج در سایت روز شماره ۱۶۴۱ مینویسد "... حکومت... بخشی از جامعه روشنفکری را در پنداری غلط به سمت ارزش تلقی کردن دین ستیزی کشانده است." سوآل بلاواسطه این خواهد بود، دوست عزیز، وقتی یک ایدئولوژی (در ایران، اسلام ناب محمدی) به هر صورت در قدرت قرار میگیرد، چرا ستیز با آن یک پندار غلط است؟ آیا در دوران فاشیزم هیتلری، ستیز با ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیسم یک پندار غلط بود؟ آیا در دوران سوسیالیسم استالینی، مقابله با تفکر کمونیسم روسی یک پندار غلط بود؟ اتفاقا ً در هر دو مورد، اکثریت بالائی از آحاد جامعه طرفدار ایدئولوژی حاکم بودند. آما آیا این ایده ی شما گونه ای فرافکنی و مصون نگهداشتن هسته اصلی از تعرض نیست؟ ایده شما چیز نوئی نیست، همان است که درچندین قرن پیش ابو سعید ابوالخیر در شعر معروفش گفته بود: اسلام به ذات خود ندارد عیبی / هر عیب که هست از مسلمانی ماست او میگوید: "ترانه ... توهین مستقیمی به امام هادی ندارد... اما سیاق و فضایی که او در این اهنگ امام را خطاب قرار می دهد در عرف دینداران قابل پذیرش نیست. " سوآل بلاواسطه، دوست عزیز، خب نباشد! خرد نقاد اگر قرار باشد موسمی نقد کند که نقد نیست. حتما ً خواهی گفت: "پیامد آن دامن زدن به فضای تخاصم و ستیز و تنش در جامعه است و از منظر کارکرد گرایی آرامش جامعه را مختل می سازد." دوست گرامی، حتما ً بی خبری که اینان از کشته، پشته ساخته اند. آنهم نه بخاطر توهین به مقدسات، بل بخاطر آنکه ظلم را به زیر سوآل برده بودند. باورت نمی شود؟ سری به خاورانها در جای جای شهرهای بزرگ و کوچک ایران بزن. در ثانی، خبر حکم ۲۵ ضربه شلاق برای محمود شکرایه را نشنیده ای؟ آیا او هم آرامش جامعه را مختل کرده بود؟ البته آنجا که میگوئی: "مسلمانان واقعی و علماء روشن بین باید اراده جدی برای پایان دادن به مسئله ارتداد نشان دهند."، میفهمم که خود نیز در تنگنائی، لیک عصای الهیات بیش از این تو را رهنمون نیست. می گوئی: "... پرهیز از رفتارها و گفتارهایی که جو بدبینی و خصومت را تشدید می کند اولویت کنونی ماست. جامعه مدنی ایران می تواند با مشارکت نیروهای آگاه بر این بحران فائق شود و مرزهای آزادی بیان و رعایت احترام به مقدسات را تعریف نماید." دوست گرامی، چرا هر موضوعی را بلافاصله به عرصه ی سیاست میبری؟ در هنر چیزی بعنوان "مقدسات" وجود ندارد. هنر ذاتا ً معترض و عاصیست و نمیتوان آنرا در چارچوبهای تعریف شده مخصوصا ً چارچوبهای دینی قرار داد. مارال سعید |