|
|
انجمن آرای ایران
نصیحت های یک دیوانه( بخش اول به شعرا):علیرضا سپاسی
تاريخ نگارش :
۵ فروردين ۱٣٨۹
|
|
نصیحت های یک دیوانه
بخش اول. به شعرا
بدان و آگاه باش که رموز و فنون شاعری در زمانه ما، بر سه دستور استوار باشد.
هر که این سه دستور بداند و آن را رعایت کند عافیت یابد و شعرش چون سکه زر به قیمت مناسب، خریدار یابد و آنکه نداند در چاه گمنامی تا ابد الدهربماند.
دستور اول : شاعر باید که در " ابهام " و " ایهام " شعر گوید و به حد افراط به مراعات آن مقید باشد و آنگونه شعر نویسد که کسی آن را فهم نتواند و خدای ناکرده به درک معنای آن توفیق نیابد. مثلا هر گاه بخواهد که گوید "گاو من " بنویسد که:
ای فربه قهوه ای !! ...ای چهار ستون ات بر زمین استوار ، تا لحظه شیرین لمس لذت در گلوگاه... و هر گاه که خواهد بگوید " ماست و خیار " بنویسد: ای سبز ِ ...ای تکه تکه، نشسته در جان چاه ِ سپید پیاله .
چرا که خلایق این دوران را، عادت بر این است که اگر شعری را بفمند از آن لذت نبرند و با خویش گویند: ابنرا که خود می دانستیم چه نیاز بودبه گفتن؟
دستور دوم - شاعر باید از واژه جادویی عشق به مناسبت و یا بی مناسبت بهره گیرد و بداند که او را نیازی به معنا و یا مناسبت واژه در بطن شعر نیست . شاعر باید بداند وقتی عطار می گوید به صحرا شدم عشق باریده بود چندانکه پا در گل فرو شود پای در عشق می شد. چون وازه بیچاره عشق را به زیر کار کشیده است او را نیازی به معنا نیست و خلق با خواندن و دیدن کلمه " عشق" چنان در شعف فرو روند که هرگز معنا نپرسند و نگویند باریدن عشق را یا فرورفتن پای در گل چه مناسبت ؟ و مقایسه "گل " با "عشق" ، از چه باشد؟ . پس در جلسات عرفانی، بعد از خوردن چای و شیرینی ، به به گویند و شعر بر روی دوچشم نهند
دستور سوم: شاعر همواره باید که: شعر های خویش را در دفتری مهیا کرده و همیشه وقت و بی وقت در جیب داشته باشد و هرگاه در مجلسی - یک لحظه حتا- فرصت دست داد رشته سخن از دست گوینده قاپیده و از این جمله معروف و مفید سود جوید و سپس، شعر خویش بخواند.
آین جمله چنین است:
" اتفاقا،... من این فرمایش شما را، در شعری آورده ام " .
آنگاه دست در جیب کند، دفتر بیرون کشد و اولین شعری را که یافت بی محابای ارتباط اش با حرف گوینده ِ بدبخت، بخواند.
تبصره اول:
شاعر باید هر گاه در مجلسی، فرصت شعر خوانی یافت بلند ترین شعرش را یافته و آنرا با سماجت بخواند تا خلق برای او دست زنند و هورا کشند. چرا که در این مجالس دو گروه اعظم مردمان اند.
اول : گروهی که که در صف اول نشسته اند. این گروه به هنگام شنیدن شعر به زور از خواب جلوگیرند و دهان پرخمیازه به زحمت فراوان بر صورت خسته ، بسته نگاه دارند
گروه دوم آنان که در صف آخرند و چون دیده نمی شوند از طولانی بودن شعر، آسوده بخواب روند.
چون شعر بالاخره تمام شود گروه اول از رسیدن لحظه نجات، چنان خوشحال شوند و چنان وجد گیرند که از شدت شعف به شدت دست زنند و هورا کشند و آشکارا ابراز شادمانی نمایند و گروه دوم از صدای این شعف بیدار شوند و آنان نیز بگمان اینکه شعر نابی خوانده شده است به تبعیت از گروه اول دست زنند تا از قافله عقب نمانند.
بدین سان فردا روزنامه نگاران به به نویسند و چه چه چاپ کنند و گویند شعر با استقبال روبروشد.