|
|
انجمن آرای ایران
تفسیر ادبی عرفانی گفته های اعظم عمه: علیرضا سپاسی
تاريخ نگارش :
۱۶ فروردين ۱٣٨۹
|
|
تفسیر های ادبی عرفانی از
گفته های اعظم عمه
علیرضا سپاسی
در حال و هوای سردی که غروب غم انگیز یک جمعه بی رونق بر دل مان ریخته بود با عمه و شوهر عمه ام در بالکن آپارتمان کوچک شان نشسته بودیم .
عمه اعظم ، سفره ساده ای انداخته بود و من شوهر عمه ام اکبر آقا داشتیم عصرانه می خوردیم. عمه اعظم بعد از مدتی کنار ما آمدو چون بسیار فربه و عظیم اندام بود له له زنان نشست، تکه ای نان برداشت ، بعد رو کرد به شوهرش اکبر آقا و با آن لهجه شیرین آذری، چنین گفت :
"اکبر آقا اون پیاله ِ ماست و خیارو بده بیاد."
من غرق در بیخبری و نادانی، آن روز معنی این جمله عرفانی عمه اعظم را نفهمیدم . تا اینکه سالها بعد در سفری به هندوستان سعادت ملاقات با خواجه "خمارالدین نا باقی " از شیوخ معتبر فرقه " َمشنگیان " هند بر من ارزانی شد . وقتی جمله اعظم عمه را در برای آن عارف وارسته و آن دانی اعظم تعریف کردم بیهوش شد و چون برای صرف شام به هوش آمد این جمله روحانی را، آن با خبر ِ دنیای باقی، در حیرت ازاین همه نادانی، با شعف و شادمانی، چنین تفسیر کرد.
تفسیر ادبی عرفانی جمله " اکبر آقا جون، اون پیاله ماست و، بده بیاد"
فرزندم:
اکبر اسم اعظم است. عمه خواسته است بنام و بیاد صاحب هر دو عالم، آن حقیقت ناب بی مانند، حدیث دل آغاز کندتا بدینگوه نفس به نفس زندگی اش را، با ذکر او در هم بیآمیزد و بی اعتباری جهان فانی را اعتباری زود گذر دهد.
" آقا"
آقا معنای رهبر و قائد است. آقا یافتن طریقت رستگاری از طریق ِ در آویختن جان با دل_ و تماشای عالم با چشم د رون است. او وقتی گفته است " آقا " خواسته است عبودیت و بندگی خویش را به معشوق بنمایاند و بگوید که صاحب جان و تن او چه در روز چه در شب، آن نور اعظم است ولا غیر.
"جان"
"جان "اعتبار و نشانه عالم درون است و خارج از این دنیای دون.
عمه، عارفانه و عاشقانه اشارت عرفانی دارد به این دنیای فانی که جان در قفس تنگ آن اسیر است و زنجیری هوای تن خاکی اش.
"اون"
چرا عمه گفته است " اون " و نگفته است " این ". اون اشاره به دور است. اشاره به حقیقت عرفانی جهان والاتری که در عرش اعلاست و سالک تا قدم در راه رسیدن نگذارد فهم آن را توانستن نتواند.جان فانی آدمی در ابتدا، از حقیقت مطلق به دور است و تا به شوق زیارت، قدم در این راه پر سنگلاخ نگذارد و به ترک تن خاکی، توفیق نیابد به آن حقیقت ناب نرسد
"پیاله"
پیاله دو معنا دارد اول نشانه کائنات و جهان هستی است که سالک بیش از نیمی از آن را با چشم سر دیدن نتواند و دوم قالب تن که روح در آن به اسارت گرفته شده است.
"ماست"
این ماده عرفانی، نماد و نشان سپیدی روح است که به هنگام خلقت در بهشت رنگ پاک سپید را داشته و منزه و پاک بوده است و چون به زمین پرتاب شده به اسارت شیطان در آمده و تباهی گرفته است.
"خیار"
خیار اما داستان شگفت و حیرت انگیزعجیبی دارد. مقصود ازخیار آن نیست که خواننده و شنونده را به ذهن آید و از آن گمان های ناجور برد. خیار بر عکس ظاهر فریبکارش نماد سبزی زندگی است که خداوند به انسان ارزانی داشته است.
"بده."
بده دادن است که معنای بخشیدن و ایثار دارد. عمه با ذکر این لغت مولایش اکبر آقا را به بخشیدن دعوت کرده است. و از خود گذشتن را طلب نموده است.
"بیاد"
عمه با ذکر این کلمه، آزادی جان آدمی را در نهایت و در غایت نظر داشته است. او با گفتن " بده بیاد " اختیار را طرح کرده و بر فلسفه جبر خط بطلان کشیده است. او نگفته است " برو " اگر می گفت من چز لعن و نفرین بر او کلمه ای بر زبان نمی آوردم. او گفته است " بده بیاد " یعنی اینکه بگذار حقیقت به سوی دل ما، سالکین این راه حرکت کند و جان ما را از نور و حقیقت ِبیانبارد.
چون داستان تفسیر بدن جا رسید خواجه را چنان حالت روحانی دست داد که از خود بیخود شد و کف بر دهان آورد وغش فرمود
غرق در صحرای حیرت، خواجه را در تماشای روح عالم باقی جا گذاشتم و آن تن نازنین را ترک کردم. اما دست از دامان پر برکت اش بر نداشتم و جمله های دیگری را از عمه برایش ذکر کردم تا جان را از معرفت خدا گونه اش سیراب کنم و هوس های این جهان خاکی را از تن رنجور و ناقص خویش دورنمایم.
اگر عجل رخصت دهد و عمری بدین دنیای فانی باقی باشد، در آینده , یکی دیگر از تفسیرهای این بزرگ مرد عالم روحانی را از گفته های " اعظم عمه " برای جان مشتاق و آرزومند تان بر سپیدی این صفحه خواهم ریخت و آتش عرفانی بر تن فانی تان خواهم پاشید
خواجه عبداله بازاری، ملقب به علیرضا سپاسی