|
|
انجمن آرای ایران
علیرضا سپاسی: ده بوسه بر دست های شعر شاملو
تاريخ نگارش :
۴ تير ۱٣٨۹
|
|
ده بوسه بر دست های شعر شاملو
تفسیر و توضیح ده شعر شاملو به زبان ساده
تفسیر اول : شعر " ماهی"
علیرضا سپاسی
عدالت خواهان و آرمان گرایان در گستره تاریخ، هماره و همیشه، دو حس متضاد را در درون ِ جان زخمی خویش حمل کرده اند.
یقین به آنچه که باور دارند . وعجز از رسیدن به این باور
خونی جوشنده و زنده در میانه زخمی چرکین.
زخمی چرکین، که هرگاه به یافتن مرهمی برای بهبودش یقین حاصل کرده اند، هنوزاز درد زخم رها نشده، عفونتی جهانگیر و مشام آزار را در دماغ خویش نالیده و غصه اش را مشت ِ خشم بر دیوارسنگی جهان بی احساس پیرامون خویش کوبیده اند.
آنان سر برهنه و امیدوار، خنده بر لب و نشاط در جان، به کوی برزن بر آمده اند که:
یافتیم گمشده سالیان را.. آنگاه دست آرزو به سوی پیغمبری یا ضد پیغمبری دراز کرده اند که : در خانه این است عروس رویاهای طلایی ما.
در خانه ی این است: نان برای گرسنگان و لباس برای برهنگان و آزادی برای انسان.
پس بسوی عدالت نایافته _ تو بخوان آن آرزوی ِ دیر پای ِ پرغمزه ی نشسته درِ دور دست_ پر گشوده اند و له دله زنان رسیدن به کعبه آمال خویش را رقصیده اند.
اما ای دریغ ... ای دریغ و هزار دریغ ...که چون عروس منتظر را به حجله رفته اند، عفریته ِ دندان ریخته ی پوست دریده ی شاخ بر سری را، دیده اند که در بستری از خون تازه مردمان، وصال شان را به انتظار نشسته است.
آنان بارها و بارها، رو بسوی جهان فریاد کشیده اند:
آخر مگر نه این که: عدالت و آزادی شایسته انسان است و نان و شادی وعشق برازنده قامت و مزد ِ تاریخ در تاریخ تلاش این انسان ؟ پس کو و کجاست ؟ عدالت و گندم آزادی.
پس کو و کجاست آرمان های والای انسانی
آنان پرسیده اند کو؟ و کجاست.؟ عروس ابریشم تن آرمان های حقیقی ما؟
اما باز هم دریغ که سوزنی زخم دوز را ، ... در میان کوهی از کاه ِ.پُر خاشاک ، گم کرده اند
بدانسان گرچه بر واقعیت ِ وجود سوزن، یقینی بی برو برگرد داشته اند اما هر بار که به جستجوی عدالت، مشت در کوه ِ کاه فرو برده اند دست زخمی و مشتی تیغ و کف دستی خاشاک مزد گرفته اند.
و.. باز بی آنکه باور از دست بدهند به صدباره، دست در کوه کاه کرده اند و در این بازی بی فرجام، سالها و عمرها ، باخته و جان های نازنین به زیر تیغ دشمن غدار داده اند.
و معجزه شعر شاملو در این است که همه آنچه را که در سطور بالا گفتم در ایجازی بی مانند در جمله کوتاه ِ " یقین گمشده" به تعریف موفق شده است.
شعر " ماهی " از احمد شاملو، حکایت دردناک فوران خون جوشنده انسان آرمان خواه است در بطن عفونت زخم ِ چرکین گم شدگی.
سطور اولیه شعر همه در خدمت واژه اول یعنی واژه " یقین " است.
.
شاعر از یقین اش به پیروزی انسان فردا بر نکبت دنیای گرسنه و ...وحشی امروز می گوید
شاعر از یقین بی چون چرایش در شایستگی انسان برای رسیدن به آرمان هایش می گوید
بخش عمده ای شعر در توصیف واژه یقین است. شاعر در لحظه های سکر آور یک عشق، از ایمان اش به وجود آن " یقینی " سخن می گوید که در دل انسان آرمان خواه است.
بخش اول شعر از سطر یکم تا سطر چهاردهم ، همه در وصف این یقین است
و ما در آخر شعر خواهیم دید چرا این یقین گمشده به یقین بازیافته مبدل می شود
...من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ...
بدترین دقایق این شام مرگزای نتوانسته است در " هست " این یقین شک ایجاد کند. این یقین آنچنان قدرت مند است که ناگهان از میان شوره زار یاس، چندین هزار جنگل در دل شاعر می رویاند.
پس از اعلام قطعیت این " یقین " باران عاطفه و حسی که، بر سر خواننده باریدن گرفته بود به دقایقی خاموش می شود تا این بار شاعر به توصیف ویژگی های " یقین گمشده " اش به پردازد
آه ای یقین گمشده. ای ماهی گریز در برکه های آینه
لغزیده تو به تو
من آبگیر صافی ام
اینک به سحر عشق
راهی به من بجو.....
یقین گمشده ماهی گریز است. ئ چون او لغزنده و فراری
همواره وقتی آدمی به گرفتن یک ماهی موفق می شود درست در همان لحظه که تصور میکد معبودش – آرمان اش _ در دست های قدرت مند اوست ناگهان ماهی از دست او رها می شود و می گریزد .
چند بار؟ چند هزار بار؟ انسان آرمان خواه به این تصور رسیده است که راه رهایی و رسیدن به آرمان های انسانی را یافته است. و درست به همین تعداد، چند بار؟ چند هزار بار، ناگهان آرمان اش، دست های او را خالی برجای گذاشته است؟
از بودا و محمد... تا مارکس و لنین و آن آدم خوار" استالین " و همطرازش هیتلر، کعبه ی آمال دروغین ِ انسان آرمان گرای ِ سرگشته بوده است.
اما در توصیفی معجزه وار و به ایجازی بس درخشان، شاملو صفات مشخصه این ماهی را برای ما تعریف می کند.
ماهی – آرمان- در برکه های آینه ی تو به توست که می لغزد. و ویژگی آینه های مکرر در این است که یک را، به بیشمار تبدیل میکند. که در میان این بیشمار از تصاویر، فقط یکی حقیقی است.
وای بر ما.
میان این همه اشکال گوناگون که جلوی ما گسترده شده است یکی و فقط یکی حقیقی است.
وای بر ما
که وقتی بسوی حقیقت گریز پا دست می یازیم نمی دانیم آن حقیقت واقعی است یا مجازی.
اما شاعر در این شعر، آن آبگیر صافی است که میتواند ماهی را به دست آورد. چگونه ؟ به سحر عشق.
من آبگیر صافی ام
اینک به سحر عشق
راهی به من بجو.
بدین دلیل است که شاعر فریاد می کشد اگر عشق ، این ساحره تمام زمان ها ، رخ بروی او بگشاید ماهی های خیالی محو خواهند شد و ماهی واقعی آشکار خواهد گردید..
حال که شاعر نیرو گرفته از سحر ِ عشق است، خورشیدی بی غروب در جان او نفس می کشد و در هر رگ اش، به هر تپش، بیدار باش قافله ای بر طبل آگاهی می کوبد.
شعر در پایان خویش دلیل این همه روشنی را برای ما تعریف می کند.
معشوق شاعر... برهنه – هم به تن و هم به روح- با پستان های عریان که دو ماهی گریز،.... تحفه داده شده به دست و نگاه و لب شاعر را در خود حمل و تداعی میکنند از زیر آبشار خیال شاعر بیرون می آیند.
گیسوی معشوق بوی واقعیت ِ تَرد خزه های دریایی را می دهد. گیسوی خیس معشوق چون خزه به هم پیچیده است و عطر این گیسو، زیبایی دریا را به ذهن شاعر می ریزد
حالا دیگر به یاری عشق، " یقین گمشده " جای خود را به " یقین بازیافته " داده است و شاعر در طَربی باور نکردنی ازآستان یاس فریاد بر داشته است که : ای " یقین باز یافته " نمی دهم ات از دست . .
زن ، با آن سینه های عریان ، گیسوی خزه و آینه ... حالا دیگرهمه حقیقی هستند و "یقین گمشده " را پوستی از واقعیت داده اند
آمد شبی برهنه ام از در
چون روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بود
چون خزه بر هم
برای درک عظمت ِ خیال ریخته شده در این شعر، کافی است به زنی از آب بیرون آمده بیاندیشیم که دو ماهی در پستان هایش و آینه ای در دستانش یقینی باز یافته ، را برای شاعر تحفه دارند.
.
می شود " یقین گمشده " را زن دلخواه شاعر فرض کرد و آن " ماهی های لغزنده " را زنانی که در زندگی او پدیدار شده اند. اما چون امضای زیر شعر، نام شاملو را دارد. بنظر من " یقین گمشده "... " آرمان های انسانی" است که در یک بن بست تاریخی ، در وجود یک زن، که شاملو از سر ناچاری به آن نام " عشق " داده است ....کوچک و ساده و ابتدایی شده اند
:
علیرضا سپاسی