|
|
هشدارمان داد که خود به لجن نیالائیم، گوش نکردیم. فریاد عاصی آذرخشی شد تا که به توحش خمینیسم نزدیک نشویم، گوش نکردیم. نمیخواست شرمسار تاریخ شویم، که شدیم تبلیغات خبرنامه گویا advertisement@gooya.com احمد شاملو عنوان "بزرگترین شاعر معاصرایران" و "یکی از برجستهترین شاعران جهان" بودن را به اعتبارشعرش, و روشنفکر و روشنگربودن اش را به پاس حرمت اش به انسان و فردیت انسانی , خردورزی,عدالت طلبی و نوجویی های بدیع و شجاعانه و خستگی ناپذیر, و ارزیابی های غیرمتعارف وبه دور از روزمره گی آذین نام و زندگی اش , و فرهنگ وسیاست میهنمان کرده است . در باره شعر شاملو اهل اش آنچه لایق شعر شاملوست, گفته اند. سیمین بهبهانی ، در باره شعراین "قامتی به بلندی فردا " گفته است: "...... پیرانه سری زبان فاخر را با اندیشهیی ژرف و احساسی موثر عرضه میکند" . و نمونه می آورد: " قناری گفت: کرهی ما کرهی قفسها با میلههای زرین و چینهدان چینی. ماهی سرخ سفرهی هفتسیناش به محیطی تعبیر کرد که هر بهار متبلور میشود. کرکس گفت: سیاره من سیارهی بیهمتایی که در آن مرگ مائده میآفریند. کوسه گفت: زمین سفرهی برکتخیز اقیانوسها. انسان سخنی نگفت تنها او بود که جامه به تن داشت و آستین اش از اشک تر بود." در باره ویژگی روشنفکری و روشنگری شاملو از میان انبوهی کار قلمی و قدمی می توان به ارزیابی او از حکومت اسلامی و توحش خمینیسم , و نیز نگاه اش به دگر اندیشی اشاره داشت. پیش بینی ِ روزهای سیاه و پرادبار ی که حاکمیت اسلامی بهمره آورده است از نشانه های هوشمندی روشنفکرانه و روشنگرانه شاملوست . " شاعر آزادی " نخستین روز های انقلاب بهمن هجوم توحش خمینیسم به سرزمین مان را بی باکانه هشدار داد و فریادمان را علیه این نوع توحش و بیدادگری طلب کرد: "...... روزهای سیاهی در پیش است. دوران پرادباری ، که گرچه منطقا" عمر دراز نمیتواند داشت ، از هم اکنون نهاد تیره خودرا آشکار کرده است و... نخستین هدف نظامی که میکوشد پایههای قدرت خودرا به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گامهای خودرا به آتش کشیدن کتابخانهها و هجوم علنی به هستههای فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته ، کشتار همه متفکران و آزاداندیشان جامعه است. اکنون مادر آستانه توفانی روبنده ایستادهایم. بادنماها نالهکنان به حرکت درآمدهاند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. میتوان به دخمههای سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بیامان بگذرد. اما رسالت روشنفکران ، پناه امن جستن را تجویز نمیکند. هر فریادی آگاه کننده است ، پس از حنجرههای خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.... " ایت الله خمینی در پاریس بر منبر ریا و فریب و دروغ نشانده شده بود که شاملواز " لجنزاری" که ایران را بسوی خود فرا می خواند, سخن گفت , و بی باکانه باشعرش, پژوهش اش, ژورنالیسم اش ,ترجمه اش , صدای اش و همه ی توان قلمی و قدمی ِ جسورانه اش برابر خمینیسم ایستاد, و بر آن چه باور داشت جسم وجان گذاشت : "...... روشنفکری حرفه نیست. آرمان روشنفکر لزوما" آرمانی انسانی ست. خطی است که روشنفکران مردمی را در این سو قرار میدهد و روشنفکران خودفروخته یا کرایهای را در آن سو. اینشتن و کیسینجر را مثل بزنیم. دو روشنفکر اصیل یهودی ، گیرم در دو سوی خط. یکی عاشقوار نگران انسان و یکی روسپیوار در بستر ابلیس ، یکی نگران آیندهی زمین و حرمت بشر و یکی خواهان بیرحم حاکمیت قوم خود به بهای نابودی همه آن دیگران..... " . و به عنوان روشنفکری مردمی با آنچه در چنته داشت با دگراندیش ستیزی جنگید: "....من دهها سال است که با بخش عظیمی از میراث اجتماعیمان درگیرم ، با فرهنگ توده که همه چیز از زشت و بد و خوب و زیباو درست و نادرست و خرافه و خرد تجربیی ناب در آن به هم تنیده و هیچ کسی هم حق کنار گذاشتن یا کاستن و افزون و دستکاری عناصر آن را ندارد. باوجود این وقتی در آن برمیخورم به فرمایشاتی از قبیل "ترک و حدیث دوستی قصهی آب و آتش است "از این که ناچارم این "بیفرهنگی ضدملی" را ثبت کنم عمیقا" متاثر میشوم. یا هنگام ثبت جملهی "مگر جهود گیرآوردی؟" هرگز به خود اجازه نمیدهم چنان به خونسردی از کنارش بگذرم که ماحصل آن تائید تلویحی حق تحقیر و آزردن اقوام دیگر باشد......." " .....من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم, نه ایرانی را به غیر ایرانی ترجیح می دهم , نه انیرانی را به ایرانی, من یک لربلوچ کرد فارس ,یک فارسی زبان ترک ,یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکایی آسیایی , یک سیاه پوست زردپوست سرخ پوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشگلی ندارم بلکه بدون حضوردیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می کنم. من انسانی هستم میان انسان های دیگربر سیاره ی مقدس زمین که بدون دیگران معنایی ندارم....." و اینگونه بود که " هرکول فرهنگی" دیارمان خلق شد و به قول رضا براهنی : " .....ازآن جنمهای پیغمبران عهد عتیق "هومر" یونانی ، فردوسی طوسی ، ابوالفضل بیهقی ، مسعودی مروج الذهب ، "اووید"رومی ، "دانته الیگری "ایتالیایی ، "جفری چاسر" و "شکسپیر" انگلیسی " شد که " مدونان بزرگ تواریخ و قصص و روایات خیالی ملل خویش اند. این قهرمانان بزرگ فرهنگی به نثر، به شعر و به زبان تاریخ و قصه و مثل و متل جهانهای مخفی ماندهی ملل خویش را درونی کردند، و اگر از خودگذشتگی و فداکاری و غیرت اینان نبود، امروز بخش عظیم فرهنگ جهان در اقیانوس نسیان غرق میشد. و چه بسا که بسیاری چیزها غرق شدهاند و ما از آنها هرگز باخبر نخواهیم شد. .... چنین شخصی حق دارد به مدعیان رقابتش حتی پوزخند هم نزند. وقتی که توجهانی را "اطلس وار" با شاهرگ و شانه و گردن و سینه بالا میبری ، جزایر و شبه جزایر و حتی دریاهای غران و توفان کجا توانند به تو رسید؟......". دریغا که هشدار " هرکول فرهنگی " میهنمان را به جان نخریدیم هنگام که هشدارمان داد خود به لجن نیالا ئیم, و مباد از راه انسان بودن و انسان شدن دور بیافتیم و " جنایت و جهالت" خمینیسم را تائید کنیم . گوش نکردیم. نفهمیدیم . نمی خواست شرمسار تاریخ شویم، که شدیم. |